سلام سلام
امروز اومدم با یه آپ خیلی ویژه
فردا تولد عزیزترینمه- کسی که حاضرم جونمو براش بدم و خیلی دوسش دارم
به همین خاطر من پیشاپیش آپ تولدش رو میکنم
آبجی مریم

تولدت مبارک،خوش اومدی ستاره
اگر چه از راه دور هیچ فایده نداره
شمعها رو روشن کن و به جام دو تا رو فوت کن
نمیشه پیشت باشم فقط برام سکوت کن
خواستم بیام کنارت اما نشد عزیزم
تو دل مثل دریات هزار تا آرزو کن
با من عاشق از دور،بخون و گفتگو کن
خدا تو این روز خوب،تو رو به من هدیه داد
همه مثل هم بودن،فرشته شو فرستاد
بادکنکای رنگی،شمع و گل و فشفشه
الهی زنده باشی،تا آخر همیشه
اشکامو پاک می کنم،می گن شگون نداره
ولی من از تو دورم،چی کار کنم ستاره
می دونم از راه دور تبریک من قبول نیست
اونم برای دوستم،صاحب نمره ی بیست
اما خودت می دونی که چاره ای ندارم
من که به جز چشم تو،ستاره ای ندارم
می شینم و می شمرم بازم ستاره هارو
به جون این تولد قسم می دم خدا رو
تولدت پر از گل،پر از شمعای روشن
تولدت پر از نور خوش اومدی ستاره
اگر چه از راه دور هیچ فایده نداره
اینم کیک تولدت
و کادوی تولدم :
خواستم برایت هدیه بگیرم
گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم
برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام
بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم
به فکر فرو رفتم و
سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم
که بهترین چیز در زندگیم هست
به ناگه فریاد زدم
که قلبم را می فرستم چون
او
خود زیباست، مظهرایستادگیست
سربه زیرو با نجابتست
تولدت مبارک
با آرزوی بهترین ها برای تو

نوشته شده توسط محبوبه در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 11:53 موضوع | لینک ثابت

آبجی مریم عزیزم درگذشت ناگهانی عموی گرامیتان را به شما و خانواده ی محترمتان تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن عزیز سفر کرده علو درجات و برای سایر بازماندگان صبر و اجر مسئلت می نمائیم.
ما را هم در غم خود شریک بدانید.
از طرف ابوالفضل و محبوبه
نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه یازدهم دی 1387 ساعت 19:4 موضوع | لینک ثابت
سلام سلام
امروز یه آپ خیلی ویژه دارم اگه گفتین چیه؟؟؟؟؟
خوب خودم میگم - فردا20 آبان تولد 2 تا از عزیزانمه که من پیشاپیش میخوام تولد این 2 عزیزم را بهشون تبریک بگم
20 ابان یکی از بهترین روزهاس چون روز تولد پدرم و داداشم هستش وای نمیدونین چقدر خوشحالم و از همینجا میخوام بهشون بگم
تولد تولد تولدتون مبارک مبارک مبارک تولدتون مبارک
بیاین شمع ها رو فوت کنید تا صد سال زنده باشین نه صد سال کمه الهی که همیشه زنده باشین
امیدوارم تو این روز قشنگ هر چی از خدا بخواین بهتون بده و بهترین ها رو براتون آروز میکنم
بابا جون و داداشی گلم خیلی دوستتون دارم و هزاران هزار بار میگم تولدتون مبارک
بابا جون...

داداش ابوالفضل...

نوشته شده توسط محبوبه در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 11:35 موضوع | لینک ثابت
کاش هرگز در محبت شک نبود
تک سوار مهربانی تک نبود
کاش بر لوحی که بر جان دل است
واژه تلخ خیانت هک نبود

نوشته شده توسط محبوبه در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 23:45 موضوع | لینک ثابت
چگونه میتوان این روزهای سرد و ساکت و تنها را تحمل کرد ؟
چگونه میتوان این روزهای ابری و تاریک را تحمل کرد؟
" صـــــدای شکستن قلبم وغرورم را چگونه فراموش کــــنم "
دیگر مهم نیست خورشید بیاید یا باران ببارد.......... !!!
دیگر مهم نیست من کجای صفحه زندگی مثل ادمکی بی جان جابجا می شوم......... !!!

نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 19:6 موضوع | لینک ثابت

اگر به حجله آشنایی،
در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی

و عده ای به تو گفتند،
کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد،
تو حرفشان را باور نکن!
در گلدان چینی ِ اتاقم!

در دلم تو با من نبودی و من با تو بودم

هم هر شب،
شعرهای نو سروده باران و بوسه را
برای تو خواندم!
هر شب، شب بخیری به تو گفتم
و جواب ِ تو را،
از آنسوی سکوت ِ خوابهایم شنیدم!

تازه همین عکس ِ طاقچه نشین ِ تو،
همصحبت ِ تمام ِ دقایق تنهایی ِ من بود!
فرقی نداشت که فاصله دستهامان
چند فانوس ِ ستاره باشد،

پس دلواپس ِانزوای این روزهای من نشو،
اگر به حجله ای خیس
در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی..........
نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 10:43 موضوع | لینک ثابت
هیچکس تنهاییم را حس نکرد ... لحظه ویرانیم را حس نکرد... در تمام لحظه هایم هیچکس وسعت حیرانیم را حس نکرد... آنکه سامان غزلهلیم از اوست بی سر و سامانیم را حس نکرد
نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 10:29 موضوع | لینک ثابت
پیشاپیش تولد حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر را به همه مادر های خوب دنیا تبرک میگم و از صمیم قلب دعا مکینم سالیان سال سایه شون بالا سر ما باشه

در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست
مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست
عزیزترین عزیزانم! روزت مبارک
نوشته شده توسط محبوبه در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 22:24 موضوع | لینک ثابت
سالروز شهادت ام ابیها حضرت فاطمه زهرا (س) را به همه ی شیعیان جهان تسلیت میگم.

نوشته شده توسط محبوبه در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 21:20 موضوع | لینک ثابت
وقتی خواستی قلبتو به کسی تقدیم کنی مطمئن شو اونو نمیشکنی چون قلب شکسته لوازم یدکی نداره
نوشته شده توسط محبوبه در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 23:0 موضوع | لینک ثابت
سلامي بي پاسخ...
بي تو كه از اول نه با من بودي و نه مال من ...
بي تو نوشتم و مي نويسم فقط اي كاش ....................
گفتي به من دوستم داري اما دروغ گفته بودي و وقتي ازت پرسيدم چرا دروغ گفتي ، برگشتي
جواب دادي چون دوست داشتم بهت دروغ گفتم ...
چرا ...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از اول هم مال من نبودي ... حتي وقتي كه فكر مي كردم تموم دنيا تو آغوش منه ... حتي اون
لحظه هم مال من نبودي... حتي وقتي توي خيالم با تو بودم ... حتي توي خيال هم مال من
نبودي...
خدايا چقدر امروز دلم پره ... چرا من ؟؟؟ خدايا چرا من؟؟؟ خدايا نكنه كه از تنهائي خسته شدي
و مي خواهي منم تنها بمونم تا تو تنها ترين نباشي ؟؟؟ خدايا اين همه آرزو و دعا كردم نشنيدي
حالا كه كفر مي گم بشنو ...
گفتي به من كه بازيچه نبودم اما همين حالا كه داري اينو ميگي بازم داري با من بازي ميكني ...
با تو هستم كه از من هيچي نداري ... توئي كه حتي عشق منو گم كردي ... توئي كه حتي نوشته
هام و نمي خوني... با توهستم .چرا ؟
من كه بهت گفته بودم همه جوره ، تا آخرش باهات هستم ... تو كه نمي خواستي پاي سفر من
باشي ، چرا پاهام و قطع كردي بي وفا ... ؟؟؟ كاش مي ذاشتي لا اقل ايستاده رفتن رو نگاه مي
كردم ... نه اينطوري كه روي زمين افتادم و چيزي جز گرد و غبار نمي بينم ... توكه پاي سفر
نبودي ، چرا پاهام و قطع كردي ...؟؟؟
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتي به من دوسم داري / اما دروغ گفته بودي
گفتي هميشه مي موني / تا اومدم رفته بودي
توكه دلت جاي ديگست / چرا منو خواسته بودي
چرا بهم دروغ مي گي / من كه عروسك نبودم
مثله تموم اون بدا / تنها مترسك نبودم
من از تو چيزي نمي خوام / آخه تو كه دل نداري
كاش كه مي شد از دل من / يكي بهت خبر مي داد
ا حال و روز و تنهائيم / يا عمري كه رفته به باد
چرا ...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 21:37 موضوع | لینک ثابت
سلام سلام
يه سلام با عطر بهار زيبا
امیدوارم هميشه سرسبز باشيد
هميشه شاد
مثل شكوفه هايي كه الان رو درختا در حال شكفتنن خندون باشين هميشه
سالی دیگر را آغاز می کنیم... و با لبخند و امید به استقبال بهار می رویم... بدان امید که سالی مبارک و پر برکت برای همه باشد...
پیشاپیش نوروز را به همه ی شما دوستان تبریک و شاد باش می گویم.
غنچه وجودتان چون گلهاي بهاري شكفته باد
نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 17:58 موضوع | لینک ثابت
حرفای تو عزیزکم دیگه شنیدن نداره
هر چی گفتی دروغ بوده قلبم برات جا نداره
سیاه شدم با کلکات بدجوری آتیشم زدی
گفتی تا آخر میمونی!!! رفتی نموندی جا زدی
عاشقم کردی و رفتی و گفتی نمی مونی کنارم
گولتو خوردم و سوختم و ساختم و چیزی نگفتم
خنده تلخ تو مونده هنوزم تو دلم یادگاری
حالا بیا و ببین چی آوردی به روزم و روزگارم
یادمه حرفای تو میسوزوند تن سرد وجودم
یادته دستای خستمو پس زدی و نموندی کنارم
منی که گفتم واسه تو می مونم شکستی غرورم
حالا میگم با تمام وجودم با تمام وجودم دوستت ندارم

نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 12:47 موضوع | لینک ثابت
دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی
برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم
دوستش داری .......بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو
گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ........ به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش
هنوزم با همه قلبت دوستش داری اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش ماله یکی
دیگس .... تمام روزهایی که تنها بودی روبا خیالش حرف زدی اما الان که می بینیش
حرفی
نداری..... درست مثل روزه اول کرو کور و لال شدی با د ستایی که یخ کرده ...... تنها
اشک
بی وقفه چشاته که یادت می یاره روبروی آدمی ایستادی که همه زندیگیت رو به یه نگاهش
هدیه داده بودی اما الان تو نگاهش یکی دیگه پیداست و تو خیلی وقته براش غریبه ای......
بازم قلبت تند تند میزنه ..............
آروم آرو م نگاه عاشق و بارونی تو واسه آخرین بار به چشماش میدوزی سر تو پایین می
اندازی و تن یخ زده تو دنبال پاهات می کشی و این آخر ماجراست .....
نوشته شده توسط محبوبه در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 11:26 موضوع | لینک ثابت
يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نا مردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده؟
گفتم اگه بارون نيومد چي؟؟
گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريه اش مي گيره...
گفتم يه خواهش دارم: وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار...
گفتي به چشم.
حالا من دارم گريه مي كنم و اسمون نمي باره...تو هم اون دور دورا ايستادي و به من مي خندي...
نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 10:4 موضوع | لینک ثابت

خنده های آخر اون روز تو رو هيچ موقـــــــــــــــع من يادم نميره
فکر نميـــــــــــــــــــکردم خيالی نباشه بری و بزاری دلم بميره
يادته با حســــــــــــرت نگاه ميکردم اون روز آخر دستهاي تو رو
فکر نميـــــــــکردم حرفت اين باشه: دوست ندارم از پيشم برو
**********
حالا ديگه تو رفتی فهميدی قدر منو اومدی و ميگی منو ميخوای
تو که مي بينی با یکی ديگم با چه رویی اين رو از من ميخوای
من مثل تو نيستم مثل تو نيستم به عشقم خيانـــــــــــــــت نميکنم
بر نگرد که ديـــگه خيلی دير شده من ديگه به تو عادت نميکنم
**********
ديگه قلبـــــــت رو نميدی باشه قلبـــــــــــــت رو نخواســـــــــــتم
گفتــــــی که دستات رو نميدی باشه دستــــــــــــات رو نخواستم
گفتی که چشمات مال من نيست باشـــــه چشمهات رو نخواستم
برو با غرورت زندگی کن منـــــــــــــــــــم عشق تو رو نخواستم
نوشته شده توسط محبوبه در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 8:53 موضوع | لینک ثابت

میخوام تلافی بکنم چــشمهای تــــــــــــو یادم میاد
میخوام برم از پیش تو صدای تــــــــــــو بازم میاد
چرا ولم نمیـــــــــــــکنی چــــــــــرا نمیزاری برم
برو که من خسته شدم می بــــــــــینی طاقت ندارم
یه روز تلافی میکنم هر چــــــی بدی کردی به من
این همه بی وفایی ها جـــــــواب خوبی بود به من
هر چی صبوری میکنم میگم یه روز درست میشه
چقدر بــــــــــــــاید ببخشمت این که زندگی نمیشه
نوشته شده توسط محبوبه در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 8:38 موضوع | لینک ثابت

ميخوام فقط يادت بياد حرفهایی که به من زدی
ميخوام فقط بفهمی تو بد کردن رو خوب بــلدی
گفتی نگاه پنجره پر ميشه از ترانـــــــــــــمون
گفتی قناری ميخونه از فصل عاشقانــــــــمون
گفتی تموم لحظه هات به ياد من تموم مــــــــيـشه
گفتی چشمهاي خوشگلت مال من تا همـــــــــيشه
چه ساده بود اين دل من , که باور کردی حرفش رو
حتی تو خواب نميديـدی پس بگيره اون عکسـش رو
حتی نذاشتــــــی واسه من يه عکــــــــس يادگاری
ببين چه ساده اون گذشت از عشــــــــق و بیقراری
شايد تقصيرِ خودمِ زيــــــــــادی با تو خوب بودم
هر چی بدی کردی به من باز با تو مهربون بودم
هر کاری کردم واسه تو , اما نخواستــی تو منو
ولی درستش اين نبود , امـــــــــانتِ مـردم برو
دلواپس و غمگین نباش , با غريبه آسوده باش
کاری به کارت ندارم اصلاً بــــرو بيوفت به پاش
لياقتِ تو همــــــــــــــونِ , من از سرت زياديم
تو رو با عاشقی چی کار , من از نبودت راضیم
نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 9:20 موضوع | لینک ثابت

اون شب و یادت میاد می گفتی پیشم می مونی
گفتی از کارایی که کرده بودی پشیمونی
گفتی وجود نازه تو تمومه دنیای منه
اسم قشنگت اول تمومه شعرای منه
رفتی گذاشتی رفتی و منو سپردی به خدا
رفتی و گفتی بهتره قلبا باشن از هم جدا
گفتم نرو که رفتنت به قیمت مرگ منه
گفتی دلت جای دیگست این آخرین حرف منه
رفتی و از رفتن تو یه رد پا رو دل به جاست
خنده و شادی مال تو غصه این دل مال من
بگو کی بود که سر زده مهمون چشمای تو شد
منو کنار زد و خودش تموم دنیای تو شد
خوب میدونم یه روز میایی به حالت پشیمونی
میایی پیشم بهم میگی از کرده هات پشیمونی
ولی افسوس که اون روز دیگه خیلی دیره
نوشته شده توسط محبوبه در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 18:13 موضوع | لینک ثابت
گفت با من می ماند اما نگفت تا کی؟
گفت که دوستم دارد ، اما نگفت چقدر ؟
گفت که خیلی برایش عزیزم ، اما نگفت چرا؟
گفت که برای عشقم جان می دهد ، اما نگفت چگونه؟
گفت که برای همیشه عاشقم می ماند ، اما نگفته بود که معنای عشق چیست؟
او می گفت و من نیز تنها به چشمانش نگاه میکردم ، شاید این سکوت بهترین راه بود!
می گفت که بعد از تو زندگی را نمیخواهم و هیچگاه فراموشت نخواهم کرد...
مدتی گذشت احساس کردم فراموش شده ام و دیگر در قلبش جایی ندارم...
چند قطره اشک ، و چند روزی دلتنگی و گهگاهی دلی نا امید و خسته از زندگی سهم
من از این جدایی بود....
گفت من میروم زیرا عشقی در این زمانه نیست و اینها همه یک قصه و افسانه است اما
نگفت که روزی روزگاری گفته بود با من می ماند و مرا خیلی دوست دارد!
گفت من میروم چون بین من و تو فاصله است که ما را هر لحظه از هم دور میکند ، اما
نگفت که روزی به من گفته بود که برایش عزیزم و حتی برای عشقم جان می دهد!
هر چه گفته بود تنها یک ادعا بود ، یا شاید حرفهایی که از ته دل نبود!
و این بود رسم عشق ، لعنت بر قلب ساده ام ، بی خیال سرنوشت!
این دل ساده ام با عشق نمی سازد ، بس که عشق با احساس دروغینش او را به بازی
گرفته دیگر عشق را باور ندارد!
نمی گویم فراموشت میکنم ، کسی که مدتها قلبم به بازی گرفت و رفت را هیچگاه
فراموش نمیکنم !
هیچگاه کسی که قلب بی طاقت و عاشقم را شکست و لحظه های زندگی ام را پر از
غم و غصه کرد را فراموش نمیکنم!
خوبی های تو همه را از یاد می برم و مطمئن باش این دلی که آن را شکستی و رفتی
هیچگاه نامهربانی هایت را فراموش نخواهد کرد!
نوشته شده توسط محبوبه در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 17:5 موضوع | لینک ثابت
وقتی که دلم پیش دلت بود گرو
دستان مرا سخت فشردی که مرو
دقتی که دلت با دگران مایل شد
کفشهای مرا جفت نمودی که برو![]()
![]()
![]()
![]()
من به هم صحبتی یک نفز عادت دارم
مثل جاری شدن چشمه اصالت دارم
دستهای من اگر عاطفه را می فهمند
با کسی پاکتر از عشق رفاقت دارم
نوشته شده توسط محبوبه در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 11:7 موضوع | لینک ثابت
خداجونم فقط خودت می دونی و بس پس تنهام نزار خواهش می کنم
نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 22:12 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY